جک جوک و اس ام اس جدید

جوک و اس ام اس جدید / آموزش وبلاگ نویسی و افزایش آمار و رنک / نرم افزار و بازی موبایل و کامپیوتر/کنکور/ آهنگ جدید/ عکس بازیگران

جک جوک و اس ام اس جدید

جوک و اس ام اس جدید / آموزش وبلاگ نویسی و افزایش آمار و رنک / نرم افزار و بازی موبایل و کامپیوتر/کنکور/ آهنگ جدید/ عکس بازیگران

جک اسفند 91

خواهرزاده ی ۵ ساله م رو بردم سوپرمارکت بهش میگم عزیزم چی دوس داری برات بخرم ؟
میگه شکلات …
گفتم ای جونم ! چه شکلاتی بخرم برات ؟
یهو چشماشو تنگ کرد گفت : شکلات تلخ ! مثه طعمِ زندگی …
.
.
امروز داشتم وسایلامو تمیز میکردم ، کارت کلاس زبان ۸ سال پیشم رو پیدا کردم ! بعد به بابام گفتم نگاه کن بعد هشت سال هنوز اینو نگه داشتم !
بابام یه نگا بم کرد گفت پس من چی بگم بعد ۲۲ سال هنوز تورو نگه داشتم !!!؟؟؟
هیچی دیگه خودم از کادر خارج شدم …
.
.
داشتیم با بابام تو خیابون میرفتیم دوستشو دید ، بعد از سلام و احوالپرسی دوستش به من اشاره کرد گفت این پسرتونه ؟ بابام یه سری تکون داد گفت آره دیگه چوب خدا صدا نداره !!!
.
.
دیشب ساختمون کناریمون آتیش گرفته بود با بابام سریع لباس پوشیدیم بریم کمک ؛ مامانم یهو داد زد وااااایستید ! دارید میرید آشغالارم بزارید جلو در !!! بدجور تو فکر فرو رفتیم با بابام …
.
.
ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ، ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﻭ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﭼﻠﻮ ﮐﺒﺎﺏ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺗﺮﺷﯽ ﻭ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﻍ ﺧﻮﺭﺩﻥ ، ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ … ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ : ﭘﺲ ﮔﺸﻨﺖ ﺑﻮﺩ ؟!؟!؟!
.
.
چهارشنبه کلاسام تموم شد وسایلامو از خوابگاه جمع کردم اومدم خونه …
امروز داداشم برگشته بهم میگه : حالا تا کی خونه ی ما آویزونی ؟
.
.
داشتم کارت پایان خدمت بابامو میدیدم بهش میگم بابا واقعا قدت ۱۶۰ سانته ؟ میگه بچه مگه تو ۱۶۰ سانت دوره شاه رو میفهمی ؟
.
.
دیشب اومدم خونه میخواستم خودمو لوس کنم و به اصطلاح چـُسى بیام گفتم : مامان هوا خیلى سرده ، گلوم درد میکنه فک کنم سرما خوردم …
مامانم : هیچ مرگیت نیست ، کمتر قلیون بکش خوب میشى !

اس ام اس فاز سنگین اسفند 91

موضوع انشا : خوش بختی …
به نام خدا
خوش بختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد …
پایان !!!
.
.
گارسون آمد …
پرسیدم : تلخ ترین قهوه ای که دارید چیست ؟ آهی کشید و جواب داد : زندگی …
پرسیدم : با چه شیرین میشود ؟ جوابی نداد … خواستم دوباره بپرسم که سرانجام با یک پوزخند جواب داد : شیرین شدنی نیست تا وقتی که ما انسان ها گناهکاریم !
.
.
سهراب سپهری در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت :
عزیزم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ! از این پس همه چیز تکراریست …
.
.
بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه !
اون یه نفر مادره …
.
.
یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !
فرستنده : سما
.
.
خدا کنه هیچوقت “هست” های کسی نشه “بود” …
.
.
هیچ زخمی خوب نمیشه ، یا جاش میمونه یا یادش …
.
.
“زنها” تنهاییشان را گریه می کنند و “مردها” گریه هایشان را تنهایی …

داستان طنز ازدواج


روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ،
چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی
دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم

داستان جدید

دخترى ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولى هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جر و بحث میکردند. عاقبت یک روز دختر نزد داروسازى که دوست صمیمى پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمى به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد ! داروساز گفت : اگر سم خطرناکى به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود همه به او شک خواهند برد ، پس معجونى به دختر داد و گفت که هر روز مقدارى از آن را در غذاى مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم‌کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسى به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقدارى از آن را در غذاى مادر شوهر می ریخت و با مهربانى به او میداد. هفته ها گذشت و با مهر و محبت
عروس ، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت : آقاى دکتر ، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم ، حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمیخواهد بمیرد ؛ خواهش میکنم داروى دیگرى به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندى زد و گفت : دخترم ، نگران نباش ؛ آن معجونى که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

داستان

روزی مردی به کنار رودخانه ای رفت ، سرش را بلند کرد و در دل گفت : پروردگارا تو به من چشم داده ای و من تو را به خاطر این که می توانم گل ها را ببینم شاکرم. تو به من گوش داده ای و من تو را از این که می توانم آواز مرغکان را بشنوم شاکرم. تو به من دست داده ای و من از این که می توانم نسیم ملایم را با آن ها لمس کنم شاکرم و اکنون از تو سه خواسته دارم : تو را ببینم ، صدایت را بشنوم . لمست کنم !
لحظاتی صبر کرد و سرش را به زیر انداخت و چهره اش در آب افتاد ؛ ناگهان باران گرفت و او با شور و مستی فریاد کشید وای باران و دستانش را بلند کرد تا باران آن ها را بشوید. هنگامی که باران تمام شد مرد گفت خداوندا برای این باران از تو متشکرم اما نه من تو را دیدم نه صدایت را شنیدم و نه تو را لمس کردم !
و آن مرد هرگز نفهمید …

جک بهمن 91

هیچ دقت کردین برف پاک کن ماشین بیشتر وقتا بارونو پاک میکنه ؟ پس چرا بهش میگن برف پاک کن ؟
.
.
دقت کردین اگه تو یخچال آب خنک نباشه بخوای از شیر آب بریزی ، نیم ساعتم وایسی آب خنک نمیشه ؟
حالا کافیه آبگرمکن خراب بشه و آب گرم بخوای ؛ از شیر آب یخی میاد که آلاسکا پیشش صحرای کربلاس !!!
.
.
دقت کردین دری رو که باید بکشیم هل میدیم و بر عکس ؟
.
.
دقت کردین همیشه تو اون روزنامه هایی که توش سبزی میپیچن داستان های جنایی جالبی نوشته که همیشه هم نصفه س ؟
.
.
دقت کردین وقتی بابا میگه “بخر من پولشو میدم” دلت نمیاد گرون برداری ؟
.
.
دقت کردین همه آدما صبحاى زود با اخم میرن دستشویى ؟؟؟ خب اخم نداره ، دوست ندارى نرو !
.
.
دقت کردین دردناکترین لحظه ی دنیا اینه که سر جلسه امتحان جواب یه سوال رو خط میزنی و یه چیزی دیگه مینویسی ، بعد که میای بیرون میفهمی همون جواب اولی درست بوده ؟
.
.
دقت کردین ؟
مهم نیست تو کدوم گروه باشی ، مهم اینه که همیشه توی گروه مخالف بیشتر خوش می گذره …

اس ام اس غمگین بهمن 91

هوا خوب است ، بیا برویم کمی قدم بزنیم ؛ نگران نباش دوباره باز میگردانمت به قاب عکس !
.
.
حکایت رفاقت من و تو ، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ تلخ !!!
فرستنده : سما
.
.
عجیبه که تو دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “برنده” است
ولی
تو دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم “بازنده” است …
و من بردم تا ببازم !
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
کمی مهربانتر باش لطفا …
برای شانه ام سنگین است این سرسنگینی ها …
فرستنده : فرزانه
.
.
نشانی ام عوض نشده !
هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …
.
.
خسته ام مثل درخت سروی که سال ها در برابر طوفان ایستاد و روزی که به نسیمی دل داد ، شکست …
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
من اگر میخندم تنها به اجبار عکاس است وگرنه من کجا و واژه ی سیب کجا ؟
فرستنده : سما
.
.
برف پاک کن بیهوده جان می کَند …
باران این سوی شیشه است !
فرستنده : فرزانه
.
.
درد دارد “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …
.
.
تقصیر من که نیست !
این بغض های سمج عادتشان شده است که مدام سر از کار دلم دربیاورند …
فرستنده : سما
.
.
دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم !
آب
باد
خاک
و این آتش که تو به جانم انداخته ای …
فرستنده : فرزانه
.
.
کاش قلم نشانی تو را می نوشت نه در به دری مرا …

اس ام اس خنده دار بهمن 91

اعتراف میکنم یه بار که خونمون مهمون اومده بود (منم بچه بودم) رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم میوه میخوام ؛ مامانم گفت : بزار مهمونا برن بعد …
من اومدم به مهمونا گفتم کی میرید تا مامانم بهم میوه بده ؟
بعد مامانم گفت : صبر کن مهمونا برن نشونت میدم ؛ منم دوباره رفتم گفتم : تورو خدا نرید بعد از رفتن شما مامانم میخواد منو بزنه !
.
.
ﺻﺒﺢ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺑﻮﮔﺎﺗﯽ ﺭﻭ ﻭﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻻﺯﻣﺶ ﺩﺍﺭﻡ ، تو ﻻﻣﺒﻮﺭﮔﯿﻨﯽ ﺭﻭ ﻭﺭﺩﺍﺭ ؛ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﻮﺏ ﺗﻮ ﻛﺎﺭﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺗﺎ ﻣﻦ بنز ﺭﻭ ﺑﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻛﻪ ﺑﺮﻩ ﭘﻮﺭشه رو ﺍﺯ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﮔﻔﺖ ﻛﻼﻓﻢ ﻛﺮﺩﯼ ﺍﺻﻦ ﺍﻭﻥ ﻛﺎﺩﯾﻼﻛﺮﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ …
ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺁﺋﻮﺩﯼ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﻭ …
ﺍﻻﻥ ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻦ نویسنده خیلی مایه دار بوده یا بگم باز ادامه بده ؟؟؟
.
.
من یه اخلاق خیلی خوبی دارم و اونم اینه که هیچوقت نظرمو به کسی تحمیل نمیکنم ولی کسی که نظرش با من متفاوته خره …
تموم شد و رفت !
.
.
لوازم شخصی چیست ؟
وسایلی که متعلق به یک شخص می باشد و تمام اعضای خانواده و فامیل وظیفه دارند از آن وسایل استفاده کنند ، در غیره این صورت شخصی محسوب نمیشود !
.
.
درسته پراید کولرش خوب نیست ولی وُژدانن بخاریش خوب خنک می کنه !
.
.
به بعضی ها هم باید با متانت خاصی گفت :
لطفا یه دهن برامون خفه شو …
.
.
یه مرضی هست که آدم پاهاشو میچسبونه به بخاری یا شوفاژ تا بسوزه بعد یهو بکشه کنار تا خوب بشه بعد دوباره بچسبونه !
.
.
ﻣﻦ ﺍﮔﻪ میتونستم ﯾﻪ ﻣﯿﻮﻩ اختراع میکردم ﮐﻪ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﺪﻩ میشد ﻭ ﺗﻮﺵ ﻫﻢ ﺳﯿﺐ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ ﻣﺜﻞ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﺎ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﯾﮏ ﺟﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ !
.
.
گاهی نمیتونم تشخیص بدم که من واقعا الان گشنمه یا فقط حوصلم سر رفته !