جک جوک و اس ام اس جدید

جوک و اس ام اس جدید / آموزش وبلاگ نویسی و افزایش آمار و رنک / نرم افزار و بازی موبایل و کامپیوتر/کنکور/ آهنگ جدید/ عکس بازیگران

جک جوک و اس ام اس جدید

جوک و اس ام اس جدید / آموزش وبلاگ نویسی و افزایش آمار و رنک / نرم افزار و بازی موبایل و کامپیوتر/کنکور/ آهنگ جدید/ عکس بازیگران

اس ام اس عاشقانه 92

خسته شدم از “تو” نوشتن ، کمی از خودم می نویسم …
“من” دوستت دارم !
.
.
تو از موسی پیامبرتری !
به جای اشاره نگاه کردی ، به جای دریا دل من شکافته شد …
فرستنده : فرزانه
.
.
عاقبت یک روز که نزدیک است ، از دنیایی که در آن بی تو مرده ام زنده خواهم شد ، به سویت خواهم دوید و تا ابد در آغوشت جان خواهم داد !
.
.
راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم ، میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم ، میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …
تو فقط برای منی !
فرستنده : سما
.
.
دلم خیابانی میخواهد هزار طرفه به سوی خانه تـــــــو !
.
.
دلم می سوزد برای زکریا که تو را ندیده مرد !
تمام درخت های انگور جهان از چشم های تو آب می خورند !
فرستنده : سما
.
.
چهار فصل که حرفه …
فصل پنجمی هست به نام تـــــــــو ، به هوای تـــــــــو …
.
.
نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صبحت از تو میشود نه از ترس حضورت نیست ، از آروزی به تو رسیدن است ، از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
من صبح را با عسلِ نگاه تو میخواهم !

جک جدید ایام نوروز 92

پسر/دختر فلانی ، کیست ؟
پسری/دختری خوشتیپ ، خوش لباس و تحصیل کرده ، مودب و با نظم که به پدر و مادرش خیلی احترام میزاره ؛ سر کار میره و خوش به سعادت پدر و مادرش که از بچه شانس آوردن !
.
.
همیشه در هر فداى سرت یه خاک بر سرت به صورت مستتر و بالقوه وجود داره !
.
.
کیسه ﺑﺮﻧﺞ ﻣﺤﺴﻦ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﮐﯿﻒ ﺳﺎﻣﺴﻮﻧﺖ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ حمل قلیان به نقاط مختلف کشور !
.
.
بفرما و بشین و بتمرگ هر سه تا یک معنی داره  اما هیچ کدوم اثرش مثل “گ.و.ه نخور” نیست !
.
.
مراحل پذیرایی از مهمان در خانواده ما :
تعارف همراه اصرار فراوان !
قسم دادن مرده و زنده طرف مقابل !
توسل به زور بدین شرح که میوه یا غذای مورد نظر رو طی یک اقدام آکروباتیک به لبت نزدیک میکنن و میگن دیگه دهنی شد باید بخوری !
ایجاد حس ترحم در مهمان ، میگن “ینی تو فک میکنی ما بدبختیم که هیچی خونه ما نمیخوری ؟”
تیر خلاص : بخور حیفه ، اگه بمونه مجبوریم دور بندازیم !
.
.
شغل مناسب شغلی نیست که لزوما پول خوبی از توش دربیاد.
شغل مناسب شغلیه که هر روز صبح بتونی از خودت بپرسی امروز برم یا نرم ؟
.
.
یه سوال بدجور ذهنمو درگیر کرده : قدیما که یخچال نبود مردم که حوصلشون سر میرفت چیکار میکردن ؟
.
.
بزرگترین دلهره زندگی من اینه که تو مهمونیا وقتی دارن بشقاب ته دیگو دست به دست میچرخونن بهم نرسه !
.
.
قیافه که مهم نیست ؛ مهم اخلاقه که اونم اکثرا ندارن !

داستان

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گفت : وقتی این همه اموال رو تقسیم میکردند ، ما کجا بودیم ؟؟؟
دوست او دستش رو گرفت و به بیمارستان برد و گفت : وقتی این بیماریها رو تقسیم میکردند ، ما کجا بودیم ؟؟؟

.
.
پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد و هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمیخواست و تا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود. همزمان با غروب خورشید از نرده ها بالا می رفت تا کمی استراحت کند ولی در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد “چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود !!!” با خود می گفت : “اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود. بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم.”
یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند. پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد.
راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد. بعد از ظهر بود که به آنجا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید. به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد. پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود. سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟ پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد. در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و همزمان با غروب آفتاب خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید.
.
.
یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن برگ های ضعیف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند. شاخه چندین بار این کار را با غرور خاصی تکرار کرد تا اینکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسیار لذت می برد.
برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبیده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا می کرد و با خود می برد. وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با دیدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد. بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین و چند بار خودش را تکاند تا اینکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمین افتاد. باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بیخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال برای اعتراض داشته باشد بر روی زمین افتاد که ناگهان صدای برگ جوان را شنید که می گفت : اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حیاتت من بودم.

اس ام اس تیکه دار 92

عاشقی شور نمی خواهد ، شعور می خواهد !
.
.
دستگاه مشترک مورد نظر از دست “دوستت دارم” های دروغ تو خاموش است ، لطفا دیگر تنهایش بگذار …
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
سوختنم را دیدی و خندیدی
خنده ات را دیدم و سوختم
خنده هایم را خواهی دید
دیدارِ ما به وقت سوختنت
.
.
بعضیا باید انقدر بمونن تو “کفت” که خوب تمیز بشن !
.
.
بعضیا شدیدا به عینک نیاز دارن ، واسه اینکه گوشامونو خیلی دراز میبینن !
.
.
چه فرقی می کند وسوسه سیب یا حوا برای کسی که آدم نیست ؟
.
.
بعضیا ﻣﺜﻠﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﺻﻨﺪلی ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻣﯿﻤﻮنن ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺎﻝ ﺗﻮﺋﻪ ﯾﺎ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯽ …
فرستنده : سما
.
.
بهینه رفتار کردی ولی من از همه چیزم گذشتم ؛ برچسب سبز رنگ انرژی مبارک قلبت باشد !
.
.
جای بعضی ها توی کتاب جغرافیا خالیه ، با عنوان “پست ترین نقطه ی دنیا”
.
.
دیگر عاشقانه نمینویسم …
اگر نوشتم مخاطب خاص ندارد چون کسی ارزش خاص بودن را ندارد !
فرستنده : سما
.
.
بعضی ها فکر میکنن شاخی هستن برا خودشون ؛ عزیزم تو موی زایدی ، باید بری تو سطل زباله !

اس ام اس با موضوع خداوند

چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مواظب خودت باش اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خودم همیشه مواظبتم !
.
.
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را !
فرقی نمیکند ؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست.
.
.
دوستش دارم بزرگیش را ، سکوتش را ، عظمتش را ، اُبهتش را ، تنهاییش را ، حکمتش را ، صبرش را ، و بودنش عادتیست مثل نفس کشیدن !
خدا را میگویم …
.
.
خدایا !
صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسه اما تو گفتی که شنوایی …
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند !
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست … پس بخوانش با لبخند !
.
.
چشمام رو بستم و فهمیدم یه نابینا نه فیلم میبینه ، نه فوتبال ، نه غذایى که میخوره و نه حتى صورت کسانى که دوستشون داره ، بگذار یکبار هم شکر کنیم !
.
.
در شهر بودم دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود :
یکی به دنبال پول
یکی به دنبال چهره دلکش
یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد
یکی به دنبال نان
یکی هم به به دنبال اتوبوسی !
اما دریغ ؛ هیچکس دنبال خدا نبود و خدا به دنبال همه …
.
.
وقتی میشود با ایمان با خدا راه برویم دیگر نیازی نیست با ترس بدویم !
فرستنده : محمد ۰۲۶
.
.
ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺗﻮ ؛ پس ﺣﻖ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺰ ﻣﻦ …
.
.
قصه اش طولانیست اما خدایم میبخشد !

اس ام اس فازبالا اسفند91

به جز خـــــــــــــــــــدا کسی رو داری بهت بگه : “من باهاتم” ؟؟؟
.
.
تلفن همراه پیرمردى که توى اتوبوس کنارم نشسته بود زنگ خورد …
پیرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جیبش درآورد ، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد نتوانست اسم تماس گیرنده را بخواند … رو به من کرد و گفت ببخشید ، چی نوشته ؟
گفتم نوشته “همه چیزم” ؛ پیرمرد : الو ، سلام عزیزم …
یهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زیبا و قدیمى به من گفت : همسرمه … مادر بچه هامه …
.
.
مادر ! من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم ، زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی به خاطر من …
فرستنده : فائزه
.
.
آدم نیمرو باشه ولی دورو نباشه …
.
.
آدم هزاران متر زیر خط فقر باشه اما ۱میلیمتر هم زیر خط فهم نباشه !
.
.
نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمیکند و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمیشوند و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادر …
.
.
شناسنامه رو بی خیال !
محلِ تولد من ، آغوش گرم و پر محبت توئه مـــــادر …
.
.
بنی آدم اعضای … میگه بنی آدم … خیلی هارو شامل نمیشه !
.
.
سخت نگیر
نه زندگی رو
نه یخه ی ما رو
حالام ول کن (یخه رو عرض می‌کنم) …
ما از شما یه دل دزدیدیم که در اسرع وقت پستون میدیم ، شما از ما یه دلیل دزدیدین که اگه پسمون ندین نمی دونیم به چه دلیل باس زندگی کنیم !

اس ام اس ترکی

بلبل اولسام اوچارام ، اوز گولومون ساغ لیغینَ
غنچه اولسام آچارام ، بلبلومون ساغ لیغینَ
عاشق اولسام ایچرم ، دلبریمین ساغ لیغینَ
ساقی اولسام توکرم ، دوسلارمین ساغ لیغینَ
.
.
قزلدان اولسا قفسیم
آزادلوقا وار هوسیم
خاطرین ایسترم عزیز
هرنَقَدَر وار نفسیم
.
.
اولموش گوزلیم ماه رخون آیه برابر
مستانه گوزون نرگس شهلایه برابر
دنیانی من ورسله سنسیز نیه لازیم ؟!؟!
هربیر باخیشین هر ایکی دنیایه برابر
.
.
ایستیرم گوزلروین نقشینی تصویره چکم
نیلییم سنسیز عزیزیم ، گنه دنیادا تکم
سن منیم نازلی گولومسَن ، گوزلیم دردین آلیم
اوزون انصاف اِله ، سنسیز نَجه دنیاده قالیم ؟
.
.
دوشوب عشقین باشیما ، ای سنه قوربان گوزلیم
گول جمالیندی فقط ، دردیمه درمان گوزلیم
یوخو گلمیر گوزومه ، صوبحه قدر من اویاغام
هارداسان ؟ آختاریرام من سنی حیران گوزلیم
.
.
غم آغاجی بیزه سایه سالماسین
عشقین غمی ، صبریمیزی آلماسین
من چکمیشم بو انتظار چتیندی
هیچ عاشقین گوزو یولدا قالماسین
.
.
گوزَل لرین قلبی سن
شیرین دیلین قندی سن
دنیالار سنه قربان
اورگمین بندی سن

داستان

مرد ثروتمند بدون فرزندی که به پایان زندگی اش رسیده بود کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد :
“تمام اموالم را برای خواهرم میگذارم نه برای برادر زاده ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران” اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند ، پس تکلیف آن همه ثروت چه می شد ؟

برادر زاده او تصمیم گرفت آن را اینگونه تغییر دهد :
“تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم ؟ نه ! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.”
خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه تغییر داد :
“تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران.”
خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد و آن را به نفع خود تغییر داد :
“تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم ؟ نه. برای برادرزاده‌ام ؟ هرگز. به خیاط.هیچ برای فقیران.”
پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند :
“تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم ؟ نه. برای برادر زاده‌ام ؟ هرگز. به خیاط ؟ هیچ. برای فقیران”
نکته اخلاقی :
خدا نسخه ای از هستی و زندگی به ما میدهد که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به روش خودمان آن را علامت گذاری کنیم ؛ از زمان تولد تا مرگ این خود ما هستیم که زندگی را میسازیم !!!